بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به لالایی خوان ماه٬ حضرت ام البنین (علیها سلام)
شاعر شدو ز ابر دل خود٬ ترانه ریخت
باهرنگاه ٬یک غزل عاشقانه ریخت
دنبال واژه بود که شب راسحر کند
شعر سپید گیسوی خودرا به شانه ریخت
میخواست تا گرسنه نماند ٬ کبوترش
در راگشود و پای قفس٬ آب ودانه ریخت
او "کوه" بود و شیوه آتش فشانی اش...!
وقتی که پاره های دلش از دهانه ریخت...
دلتنگ راه دور و دراز مزار مـــــاه
انگشت او به خاک رسید و نشانه ریخت
گفتند : ...جای خالی مه را نشان مده!
آن شب به دوش شمع ٬ گناه زبانه ریخت
شاعر که سوخت ... هرچه غزل بود٬ ضجه شد!
دریا دویــــد...! آبرویش در کرانه ریخـ...