روایتی از ایشان به گوش جان من آمد دگر نصیحت عالم به گوش من باد است! معصوم می فرماید:
من ابغض شیئا ابغض ذکره
نفرت از هرچه داشته باشی ، از یادش نیز متنفری!
سلسله-احمدبابایی
روایتی از ایشان به گوش جان من آمد دگر نصیحت عالم به گوش من باد است! معصوم می فرماید:
من ابغض شیئا ابغض ذکره
نفرت از هرچه داشته باشی ، از یادش نیز متنفری!
سلام علی ال یاسین
خیلی کلنجار می رفتم تا مستقیما حرفهایی را که می خوانی نگویم. انتظارم این بود رفقای مشترک، با فهم و درایت مسئله را حل کنند و گره را باز کنند و فضا را شفاف کنند ولی ... رفقای مشترک، رفقای مشترک نبودند بلکه اشتباه های مشترک بودند و ... بگذریم!
من همان شب بارانی، نسبت به بی ادبی و جسارت هام عذرخواهی کردم. نه تنها از شما بلکه از همه آنهایی که آن شب "بودند." پیش از همه و بیش از همه از ساحت صاحب آلاچیق و ... بگذریم!
(شاید حس غلطی بوده باشد ولی به هرحال...) حس کردم که پس از آن شب و اتفاقات زنجیره ای بعدش... بواسطه نوع برخورد دوستان تخیلی و دشمنان غیر تخیلی(!!) این فضای ذهنی برای شما به وجود آمده است که بنده تمایلی به ادامه رفاقت و دوستی با حضرت شما را " دارم " . (البته ، عرض کردم. شاید من بد و کج، فهمیده ام.) در حالی که اینطور نیست ... این شیشه ی شکسته، بند نمی خورد. تمام شد. حیف شد. خراب شد. به هم خورد. نباید می شد، شد. دیگر این دل، رام نمی شود. از آنجا که فکر نمی کرد زمین خورد. لیز خورد. با سر به خاک خورد . با صورت به دیوار خورد...
نمی خواستم این ناگفته ها گفته شود به این امید که یک مرد لوطی عاقل و مشدی پیدا شود و این ناگفته ها را عقب براند و به فراموشی بفرستد و این نان خشک را با آب چشم نرم کند و روز از نو و روزی از نو ... اما... این تمایل در هیچ کسی نبود حتی ... بگذریم!
به هرحال ... کوتاه سخن اینکه: بنده تمایلی به ادامه رفاقت با جنابعالی را ندارم. از محبتتان بابت پسرم ممنونم. اگر (خدای ناکرده پسرم بمیـ..) باز هم دوست ندارم نه شما را ببینم و نه اسمتان را بشنوم. نسبت به خوبی و بدی های گذشته های پیش از شب بارانی، حلالم کنید. آرزوی بهترین روزها و سالها را برایتان دارم و ... همین!
در مورد آمدن به آلاچیق نمور یا مداخله شما در کلبه، اختیار با خود شماست هرگونه که تمایل داشتید ...
البته، ناگفته پیداست که " لحظه ای" همراه بودن با شما حتی زیر سقف کلبه، برایم غیرقابل تحمل است (احتمالا این، حس مشترکی میان من و شماست.) ولی آمدن شما به آلاچیق نمور، ربطی به بنده و هیچ کس دیگری ندارد. نهایتا، با دیدن شمائل حضرتعالی، بنده جارا برای شما گشادتر میکنم... همین!
اگر حقیر، طلبی از شما داشته ام می بخشم و انتظار دارم شما نیز بدهی های بنده را عفو کنید و اگر جز این است به جناب شیخین کلبه بفرمائید تا بپردازم.
حرف آخر:
آقای مکافات! چون هیچوقت، از شروع رفاققتمان تا شب موصوف ، دوست نداشتم به شما هیچگونه بدی و شری و عیبی و گزندی برسد...(و خدا گواه صادق این موضوع است.) ، دوست ندارم حتی هنگام تشییع جنازه ام نیز تشریف بیاورید.
تاهمیشه ... یاحق
بسم الله الرحمن الرحیم
بن بست (۳)
"میزان کمال کشف ارتباط هر واقعه، با گزینه های مختلف عرضی و طولی مرتبط با آن واقعه، میزان کارشناسی تحلیل را نشان می دهد." در این جمله، چند مفهوم باید دوباره تعریف شود:
*
واقعه :
به نظرم باید هر مخلوقی را «واقعه» بدانیم؛ مخلوق: چه با حیثیت مکانی و زمانی و ذی الابعادی و چه با حیثیت بی وجهی و غیبی و مستور و ذهنی و تخیلی و ... الخ.
آنچه به واسطه روابط علّی و معلولی پا در عالم خلق گذاشته است در ذیل تعریف واقعه قرار می گیرد. این واقعه می تواند حادثه، فرد، زمان، مکان، شیء، حسّ و ... باشد.
(مثال؛ فقط مثال:) «واقعه» می تواند یک "انتخابات" باشد. می تواند یک "پوسترانتخاباتی" باشد. می تواند یک "نامزد انتخاباتی" باشد. واقعه می تواند یک "رای دهنده" ، "زمان نام نویسی و تبلیغات و انتظار انتخاباتی" ، "شمارشگر دستی یا ماشینی" ، "ناظر انتخاباتی" و حتی "قاضی انتخاباتی" باشد. حتی می توان "تروریست بمب گذار در شعبه اخذ رای" را و حتی "تحلیل اپوزیسیون ضدّ انتخابات" را هم یک واقعه دانست. (در اصل چاره ای نیست جز اینکه همه اینها که نام برده شدند، در تعریف واقعه، جا شوند...) حتی "صندوق اخذ رای" و "اسلحه ای که دست نیروی انتظامی" است همه واقعه هستند.
خلاصه: بطور کلی هرمخلوقی، «واقعه» است.
*
گزینه های مختلف عرضی و طولی مرتبط با واقعه:
در خلقتِ هر واقعه ای گزینه هایی در سیر عرضی و طولی، موثرند.
یعنی چه؟
یعنی در این رابطه علّی و معلولی -که از آن صحبت کردیم- ، برخی گزینه ها دست به دست هم داده اند تا «واقعه» رخ دهد و هر واقعه خود علت واقعه هایی دیگر قرار میگیرد؛ این سیر معطوف به آفاق طولی است. برخی گزینه ها نیز در عرض هم به کیفیت و ماهیت یکدگر اثر می گذارند.
همزمانی جایگاه علی و معلولی و عرضی و طولی و به عبارتی دیگر "جانشینی" گزینه ها در کنار "هم نشینی" گزینه ها ناگزیرو لابد است.
(مثال؛ فقط مثال:) وجود " آهنگر و نجار و روکش ساز و نصاب و معمار و آرشیتکت و معاونت سینمایی ارشاد و هزار بادلیل و بی دلیل دیگر" ، به همراه "مغازه و دکان و اداره و ناندانی" ، به علاوه "لوازم و ابزار و اسباب و آلات" ، به اضافه "قوانین و مقررات و سنن و روشها" و ... همه و همه در ساخت یک عدد "صندلی" برای یک سینما موثرند. حالا به آن آمار عریض و طویلِ عجیب و غریب، زمین و زمان را هم اضافه کنید. (اهداف و سلایق و دلایل و همچنین مباحثِ گَل و گُشاد نظری و تئوریکِ ساختِ یک عدد "صندلی" بماند!) «صندلی»، «واقعه» است.
حالا، شما همان یک عدد "صندلی" را مدّنظر بگیرید که پس از عبور از هفت هزار خان، ساخته شده و در سینمایی (مثلا در خیابان انقلاب) نصب شده. این یک عدد "صندلی" در کنار خود همسایه ای دارد: یک عدد "صندلیِ" دیگر و یکی دیگر و دوباره و سه باره و... تمام این صندلی ها به همراه همان صندلی مورد نظر ما، همه شان به تنهایی یک واقعه اند و باهم یک واقعه اند.
یعنی: جزء ، یک «واقعه» است و کل هم یک «واقعه».
شما این صندلی های مثال بالا را در یک سینما در نظر بگیرید که در ساخت هرکدامشان به طور جداگانه تمام عوامل و علل بالا دخیلند و از طرفی می بینیم که وجود این صندلی ها در ساخت و پخش فیلم ها و زندگی هزاران بازیگر و کارگردان و مُحَلّل(!) و تدوینگر و منتقد و ... و رونق صنعت هنرنمای سینما و فیلم و البته ستاره سازی های اجتماعی و فرهنگ سازی و فرنگی سازی و ... هفت هزار کوفت و زهرمار دیگر به شدت موثر است. (شما در این محاسبه، گیشه و تماشاگر و رسانه های دیداری و الکترونیکی و گردش مالی دهشتبار و بانک و وام و تهیه کنندگی و ... را اضافه کنید. سرسام آور است. می دانم!)
شما یک عدد "صندلی" را با این همه گزینه مرتبط با وقوع این یک عدد "صندلی"، به مثابه یک «واقعه» بررسی می کنید و این یک "تحلیل" است و اگر تمام این صندلی ها و همه این گزینه های مرتبط طولی و عرضی را "باهم" بررسی کنید، "تحلیل" برتر است. یعنی چه؟
یعنی هدف اگر شناخت "یک" صندلی باشد، شناخت صندلی کناری باهمه نزدیکی اش، کنجکاوی و نیازی را برنمی انگیزاند. اما برای شناخت درست سینما
(یعنی سینما؛
یعنی همه آن عوامل و گزینه های بالا؛
همه با هم؛)
شناخت همه گزینه های مرتبط موثرند و با اهمیت.
(جالب است که یک واقعه را در میان هزاران واقعه دیگر بطور جداگانه و یا یکجا می شود "تحلیل" کرد.)
به عبارتی، همه صندلی ها در سرنوشت هم موثرند.
عطف سخن (به اختصار) در این نکته است که هدف تحلیل، روش و ابزار تحلیل را متفاوت میکند. اما با این وجود گزینه های عرضی و گزینه های طولی اگر مرتبط با «واقعه» باشند، در مطالعه و بررسی ما باید وارد شوند ولو ارتباط ارگانیک آنها به نظر، ضعیف و یا قوی باشد.
تاثیر هرکدام از این گزینه ها در ساختار واقعه، به همان هدف بررسی بر میگردد. (ناخودآگاه)
*
تحلیل و کارشناسانه بودن تحلیل:
منظور ما از تحلیل، علی القاعده، درک روابط علّی و معلولیِ وقوع واقعه بر مبنای هدفگذاریِ انجام شده است. واقعه را اگر بدون لحاظ کردن روابط علّی و معلولی وقوع آن، تحت بررسی قراردهیم به فضای تحلیل قدم نگذاشته ایم. یعنی چه؟
یعنی بررسی واقعه ، بدون شناخت گزینه های مرتبط با واقعه ، واقعه شناسی نیست. بلکه جزئی نگری غیر ارگانیک است. غالباً علوم و فنون و صنایع مختلف ، چون نگاه سازمان یافته تحلیلی نسبت به وقایع ندارند، در جزئی نگری خود غوطه ورند.
بطور کلی فلسفه، دانش تحلیل است و اضافه کردن هر نسبتی به این دانش، کمک به تحلیل برتر مضاف است. (مثلا فلسفه هنر، فلسفه تاریخ ،فلسفه ریاضی، فلسفه احکام و ... ) بطور طبیعی شما بواسطه این اضافه هااز دانش تحلیل فلسفی در این گزینه های مفهومی، استفاده کرده اید.
(مثلا ، یک مورخ ، اهل تحلیل در تاریخ نخواهد بود مگر در آن لحظه ای که باب فلسفه تاریخ را باز کند وگرنه یک حادثه نگار ساده محسوب میگردد. «هرچند خود حادثه نگاری علمی است بسیار طاقت فرسا و دیریاب...» دانستن فلسفه تاریخ، استفاده از تحلیل و تعمیقی دیگر می طلبد.)
شناخت واقعه ها بدون لحاظ کردن روابط علّی و معلولی، کامل و کافی نیست ولی به هرحال، به شدت مشکل و لازم است.
نکته آخر: کارشناسی و کارشناسانه بودن تحلیل، به میزان احاطه بر روابط بر میگردد و به همین خاطر دارا بودن قدرت علمی(آن هم از جنس جزئی نگر غیر ارگانیک) به کارشناسی کمک می کند ولی ایجاد تحلیل نمی کند.
***
دوباره به ابتدای سخن بر میگردیم:
"میزان کمال کشف ارتباط هر واقعه، با گزینه های مختلف عرضی و طولی مرتبط با آن واقعه، میزان کارشناسی تحلیل را نشان می دهد." یعنی چه؟
یعنی درک ارتباط جنایت شیخین که در مدینه بعد رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر سر انسان آورده اند نیازمند شناخت کاملی از "انسان" است.
"انسان" (از آدم ابوالبشر تا آخرین فردی که قدم به دنیا میگذارد.) یک واحد است. یک واحد ارگانیک.
آن جنایت ، رگ حیات انسان را پاره کرده است.
ادامه، بماند برای بعد ...
آن را که ز دردِ دینش افسونی هست در یاد حسین، داغِ مدفونی هست
هر گاه، زخاک کــربـــلا سبحه کنند، در گردش آن،چکیدن خونی هست!
ساقی و کوثر خود را دریاب
یانبی ! دختر خود را دریاب
گرچه داری دو نوه درآغوش
نوه ی آخر خود را دریاب !
...
"کعبــه" شدی برای تو "زمــزم" بیاورم!
"ابــر سـیـــاه" و "مـاه محرم" بیاورم!
"زخمی" یقین به "قحطی مرهم" بیاورم!
ترسم میان روضه تان "کـــــم بیاورم" !
پوشـیــــده ام به دیــده ام ، ابـرسیــاه را
خورشیدمن! نگیر ز من "این دوماه" را
...